بگیر دستای تنهامو که بی دست تو غمگینم
به تلخی های دلتنگی ، کنار غصه میشینم
من از این بیقراری ها ، سراغ عشقو میگیرم
به چشمات خیره میمونم ، بپای عشق می میرم
همه ساعات بودن رو، شمارش میکنم با غم
"زمان" با " فاصله " دست داد، که دوریم هردومون از هم
اگرچه این دل تنها ، فقط از عشق میخونه
ولی درکُنج تنهائی ، دلم، از" فاصله" خونه
برای بی پناهی هاش، همش آغوش غم بازه
تـو رویاش، با خیال تو، امیدِ تازه می سازه...
تو باورکن که قلب من، توی غربت پریشونه
میخواد دوری کنه ازغم ، ولی بی تو نمیتونه
بگیر دستای تنهامو، که قلبم بی تو بی تابه
همیشه چشم بیدارم ، میون گریه میخوابه
همه ساعات بودن رو شمارش میکنم با غم
"زمان" با " فاصله " دست داد، که دوریم هردومون از هم...
دلی که توی جام تو، شرابِ صبر میریزه
خودش صبروقرارش نیست، خودش از غصه لبریزه
من از رنجِ جدائی ها ، نگاهو برتو میدوزهم
پیش چشم تو میخندم ، ولی در سینه میسوزم
همه ساعات بودن رو شمارش میکنم با غم
"زمان" با " فاصله " دست داد، که دوریم هردومون از هم



نظرات شما عزیزان: